خرید بک لینک
در ادامه پست قبلی بعد از اینکه پست قبلی رو گذاشتم داشتم مطالب قدیمی وب رو نگاه می کردم که نظرم به سمت نظردهنده ها جلب شد و یاد کسایی افتادم که تا دو سه سال قبل برام نظر میزاشتن و به نوعی رفقای مجازیم به شمار میرفتن رفقایی که حتی یکبار هم ندیده بودمشون ولی همیشه منتظر اومدنشون و نظراتشون بودم و وقتی اسم اون ها رو میدیدم از ته دل خوشحال میشدم حقیقتا الان دلم گرفته که دیگه هیچکدومشون نیستن و دلم براشون تنگ شده.

من اسماشون رو این زیر می نویسم تا اگه یه روزی دوباره اتفاقی گذرشون به اینجا افتاد بازم برام نظر بزارن یا نه اعلام حضور کنن تا حداقل دلم شاد شه!!!

اولیشون آبجی کوچیکه خودم ورووجکه که همیشه به این که وسط اسمش دو تا (و) داره تاکید خاصی داشت.

اون یکی ساغره.

بعدی مارگارت مید

علی نخبه مملکت

طاهر عزیزم

و ....

وبلاگ های همشون رو چک کردم و بغض گلوم رو گرفت . همه شون خیلی وقته که دیگه وبلاگاشون رو آپ نکردن.

شاید هم تقصیر تلگرام و اینستاگرامه که همه رو از وبلاگاشون دور کردن.

مهم نیس چی باعث این اتفاقه مهم اینه که مثل روز اول حالا من یک مهندس تنهام.


برچسبها: سبحان, مرد تنهای شب, رفقای نیمه راه, خدا هست, دلتنگی

نوشته شده در سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 16:14 توسط SOBHAN|

برچسب: نویسنده: یلدا طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 7:03

صفحه بندی